خرید بک لینک
هر شب ماه با لکه های اندوه از جایگاه بلندش به پنجرۀ اتاقت زل می زند شاید طلوع کنی بیچاره من.... با رقیبی به این بلندپروازی....... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ ساعت 15:43 توسط .......  | 

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:34

سلام ای که شکستی بلور جان مرازدی به خون جگر لقمه لقمه نان مرا سلام ای که سپردی به جرم خیره سریزمانه تخته کند دَکّهی دهان مرا به دست چرخ فلک، پتک آهنی دادیکه تکهتکه کند مغز استخوان مرا مرا به آتش سیگار رهنمون گشتیکه دود محو کند سرخی زبان مرا به مرغ هم قفسم وعدهی جنان دادیکه تنگتر بکند حیطهی جهان مرا به نام عشق مرا از خودم بریدی و بعدگره به سنگ زدی قلب مهربان مرا چه بود نیتات از خلقتم که این همه سالبه سنگها زدهای چشمهی روان مرا بیا تمام کن این قهر را و از سر مهربه احترام سلامم بگیر جان مرا....... + نوشته شده در شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 11:32 توسط .......  | 

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:43

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج ای موی پریشان تو دریای خروشان بگذار مرا غرق کند این شب مواج یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده جز عشق نیاموختی از قصه ی حلاج یک بار دگر کاش به ساحل برسانی صندوقچه ای را که رها گشته در امواج.......

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:43

ابرهای بغض در رؤیای بارانی شدنسینهها؛ دریاچهای در حال طوفانی شدن پنجهی خونین بالشها پُر از پَرهای قوخوابها دنبال هم در حال طولانی شدن زندگی آن مردِ نابینای تنهاییست که –چشمها را شسته در رؤیای نورانی شدن قطرهای پلک مرا بدجور سنگین کرده استمثل اشک برهها در شام قربانی شدن خوب میفهمم چه حالی دارد از بیهمدمیپابهپای گرگها سرگرم چوپانی شدن برکههای تشنه میبینند با چشمان خیسنیمهشبها خواب گرمِ ماهپیشانی شدن خالیام از اشتیاق بودن و تلخ است تلخجای هر حسی پر از حس پشیمانی شدن چارهی لیلای بی مجنون این افسانه چیست؟یا به دریا دل سپردن... یا بیابانی شدن....... + نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 9:51 توسط .......  | 

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:43

صفحه بندی